روزگار
عجیبه.....
دوستش داری....
بهش توجه میکنی.....
یه حس خاص....
که با هیچ کس نداشتی....
ولی اون میره....
میره....
تنها میشی....
حالا همه ی دنیات شده:
تو،دلت،خاطره هات،خدات....
بعد از یه مدتی....
وقتی حسابی عادت کردی....
به تنهایی...
به دلت...
به خاطره هات و مرورشون...
به خدات و حرف زدن باهاش...
برمیگرده...
پشیمونه...
شاید دلتنگه....
شاید حالا براش مهم شده باشی...
ولی،ولی تو...
دیگه دوستش نداری...
دیگه بهش توجه نمیکنی...
هیچ حس خاصی نسبت بهش نداری...
و ته دلت خوشحالی که....
تونستی کسی رو که فکر میکنی لایقت نیست رو فراموش کنی...
واین خودش یه پیروزیه...

در زندگی هرکسی روزگاری هست که در ان عشقش را بیگانه میابد...
وای به این روزگار.....
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:47 توسط لعیا
|