اناهیتا:چیشده اقا مهرداد نکنه با اون یکی قهر کردی که سراغ من اومدی؟

-دوباره که گفتی،اصلا بیا خودت بگرد پیداکن اسمش رو تا بهت بگم کیه.)موبایل رو به طرف اناهیتا گرفت

-ایناهاش پیداش کردم بیا نگاه کن این مونا کیه؟ها؟عکسش هم داری خوشگل هم که هست منم اگه همچین تیکه ای رو......

نذاشت که ادامه بده:((اصلا مگه هر غلطی که من میکنم به تو ربط داره؟واقعا که بچه ای با چه اجازه ای رفتی سر موبایل من دیشب؟اصلا براچی توی دفتر تلفن من فوضولی کردی؟))

-مهرداد؟؟!!من نامزدمتم.یادت که نرفته این حلقه نگاه کن توی دست خودت هم یکیش هست دست چپت رو نگاه کن ،زود باش

-خوب هستی که باشی،تو کدوم کارت شبیه نامزداست که این یکی باشه ها؟یه شب اومدی خونه ی من؟یه شب منو دعوت کردی خونتون؟یکم با مهربونی با من حرف زدی تاحالا؟اینم که اخرین شاهکارته اینو از کی یادگرفتی؟

-میدونی چیه تو لیاقتت همون موناست با اون قیافه ی ......اصلا مگه وظیفه ی منه که با مهربونی باتو صحبت کنم،تو خودت کی با مهربونی با من صحبت کردی ؟یه عزیزم تاحالا به من گفتی؟یه بار بهم گفتی دوست دارم؟جواب بده یالا!!

-لازم ندیدم که بگم.اصلا هم بلد نیستم بگم.ازهمون اولشم بهت گفتم خودتم میدونستی.

-به هر حال من تا اطلاع ثانوی نه میخوام صداتو بشنوم نه ریختتو ببینم فهمیدی؟نمیخوام.تواین مدت تو هم میتونی حسابی با مونا خانوم خوش بگذرونی.

وبلند شد و رفت.

مهرداد:((کجا میری دیوونه وایسا بزار برسونمت بعدا هر غلطی دوست داری بکن. اخه دختره ی منگل ساعت 12 ظهر خطرناکه .نرو .به جهنم،به درک اصلا چه معنی میده من بیام منت کشی تو؟))

و بالبخند به سمت ماشینش رفت.چند روز بعد با تلفن یکی از دوستای اناهیتا از جا پرید:

_الو سلام بفرمایید

_سلام اقا مهرداد،از اناهیتا خبر ندارید؟چندروزه نیومده دانشگاه

-از کی نیومده؟

-از همون روز که باهاش تو پارک قرار گذاشتین.

-ببخشید ساناز خانوم شما از کجا میدونین که من باهاش قرار گذاشتم؟

-عه اقا مهرداد این چه سوالیه اصلا این چیزا مهم نیست که.شما بگین کجاست من اون چیزارو براتون میگم.

-نمیدونم خانم مگه من ردیابشم؟خوب زنگ بزنین به موبایلش بپرسین کجاست.

-زدم هم به موبایلش هم به خونش.برنداشت.میدونین که مامان باباش هم رفتن فرانسه.

-بله میدونم حالا پیداش میکنم نگران نباشین.

از روی صندلی کارش بلند شد،لباس هایش را تکاند و موبایلش را برداشت و به سمت پنجره رفت.شماره ی اناهیتا را گرفت.دوبوق،سه بوق ،چهار بوق،بالاخره گوشی را برداشت:

-الو اناهیتا،من میدونم که نمیخوای صدامو بشنوی ولی.....

صدایی مردانه در جواب گفت:((پس نامزدش تویی که این قدر از دستت عصبانی بود!!هاهاهاها))

-ببخشید شما؟

-یه ادم،یه نیاز مند،یه عصبانی ،یه خشن ،یه نامزد دزد.اگه میخوایش با 2 میلیارد پول میای.اگه نمیخوایش هم که داداش اس بزن بگو همه رو راحت کنیم از شرش خوب؟